ای آرامش ، دیگر بار با من خواهی بود؟!

 

پاره ای از نامه فریدون فرخ زاد:

دلم گرفته است

دلم گرفته است

دلم گرفته است

ایوانی نیست تا به آن بروم و شب آرامی نیست تا دستانم را بر پوست کشیده آن بکشم.

نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه آب می شود

آب می شود و آب می شوم و دور دورتر می روم از شهر خوبم و از ... آنهمه خوبی.

م...  جون تو از ابتدای راه با من بودی و میدونم تا انتهای راه هم با منی. پس به گذشته نگاه کن و ببین در راهی که اومدیم هیچ اثری مونده یا باد همه رو با خودش برده؟ راستشو بگو و برام بنویس و برو خانه ف.... جون و برام تلفن کن و بگو اسم این ثانیه ها چیه؟ آیا واقعاً شصت ثانیه یه دقیقه میشه؟ پس چرا طول این ثانیه ها با هم فرق میکنن؟ ثانیه ها همه مث همن؟

حس غریبی دارم وقتی خودم امیدی ندارم باید به همه امید بدم.  جائی میشناسی که امید وام بدن؟

/ 2 نظر / 58 بازدید
مهری

جائی میشناسی که امید وام بدن؟................. خیلی عبارت جالبیه

آسمان آبی

نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه آب می شود.... بهار نازنین سلام [بغل] بالاخره روزهای آرام از راه می رسند. مطمئن باش هیچ غمی پایدار نمی مونه